مرتضى راوندى
68
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حسين بن على به جنگ برخاست . همچنين ، عبد الرحمن بن عوف ، طلحه و زبير بن عوام جزو عشرهء مبشره و اصحاب كبار پيغمبر بودند ، ولى چون ايمان و اعتقاد راسخى به اسلام نداشتند ، با گذشت زمان ، منحرف شدند . طلحه نامزد مقام خلافت بود و چون شورا بدون حضور او تشكيل شد ، پس از مراجعت به مدينه ، به خلافت عثمان اعتراض كرد . عثمان رياكارانه به خانهء او رفت و گفت : « اگر تو داوطلب اين مقامى ، من حاضرم به نفع تو كنار بروم . » طلحه چون چنين ديد دم فرو بست و با وى بيعت كرد . دو حريف باهم دست دوستى دادند و عثمان به پاس اين خدمت ، پنجاه هزار درهم از بيت المال مسلمين را ، بعنوان قرض ، به وى داد ، ولى بعدها اين مبلغ را از او مطالبه نكرد . اما دوستى اين دو تن راشى و مرتشى ، چندان نپاييد ؛ طلحه چون ديد كفهء مخالفان عثمان سنگينتر است ، به جبههء مخالفان پيوست . به اين ترتيب ، مىبينيم كه اكثر سران و خلفا هدف اقتصادى و « اين جهانى » داشتند و در پشت سنگر اسلام ، دنبال « مقام » و ثروت مىرفتند و به آيهء 34 سورهء توبه كه مىفرمايد : « الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » « 1 » كمترين توجهى نمىكردند . اساسا ، وقتى كه نهضت اسلامى را با دقت مورد مطالعه قرار مىدهيم ، مىبينيم كه - ايمان به خداى واحد ، اعراب را متحد و متشكل كرد . ضمنا توجه به ماديات و غنيمت جنگى نيز از عواملى بود كه بعضى اعراب دنياپرست را متوجه نهضت جديد كرد . نتيجهء تبليغ و تعاليم اخلاقى و تعاليم الهى محمد ( ص ) اين شد كه عده زيادى اسلام آوردند ؛ اما از آن زمان كه نهضت اسلامى صبغه اقتصادى پيدا كرد و از جهاد و نتايج مادى يعنى غنيمت و دست يافتن به مال و منال دنيوى سخن گفته شد بر شماره پيروان نهضت جديد افزوده شد . چنان كه قبلا يادآور شديم ، سران و زعماى عرب از اطلاعات اقتصادى و راه و رسم مملكتدارى بىنصيب بودند . چيزى كه به خاطر عمر و همفكرانش خطور نمىكرد اين بود كه اين پولها و غنايم سرشار را در راه فعاليتهاى عمرانى به كار اندازند و جامعهء عرب را به كارهاى كشاورزى و ديگر پيشهها در عربستان و ممالك مفتوحه تبليغ و تشويق نمايند . برعكس ، سياست او در جهت گسترش اسلام و توسعهطلبى سير مىكرد . عمر بجاى آنكه مسلمانان را به كار توليدى تشويق كند ، براى هريك از آنان از بيت المال سهمى تعيين كرده و تأكيد نمود كه كسى دنبال زراعت و فلاحت و صنعت نرود . جرجى زيدان مىنويسد : عمر مسلمانان را از اشتغال به كشاورزى منع نمود و شخصا معتقد بود كه اگر خيش در سرايى بيايد خوارى نيز بدنبال خيش خواهد آمد . علاوه بر اين ، او معتقد بود كه اشتغال به كشاورزى و گرايش به تمدن و شهر - نشينى ، اعراب را از جنگ باز مىدارد . و نظر عمر ، اين بود كه مسلمانان ، مخصوصا اعراب ، پيوسته ، به حال آمادهباش در كشورهاى زيردست بمانند و ماليات و جزيه جمع كنند ، و حكومت عرب را مستقر سازند . « 2 »
--> ( 1 ) . كسانى كه هر طلا و نقره را نگه مىدارند و در راه خدا خرج نمىكنند ، به عذاب دردناكى وعدهشان ده . ( 2 ) . همان . ج 4 ، ص 46 .